"کویری را تصور کن... بیکران، خاموش زیر آفتابی سوزان. کربلا. سال ۶۱ هجری. اینجا، در روز دهم محرم، معروف به عاشورا، گروه کوچکی از مردان، زنان و کودکان ایستادند. در برابر لشکری هزاران نفره ایستادند. برای چیزی فراتر از بقا ایستادند. برای حقیقت ایستادند. برای عدالت. برای جانِ انسانیت. این داستان حسین بن علی(ع) است. نه فقط یک تراژدی، که چراغی همیشهافروز. ندایی که قرنهاست طنینانداز میشود و امروز، همینجا، همینحالا، با ما نجوا میکند. ایستادگی او برای امروزِ ما چه معنایی دارد؟"

"داستان ما نه از میدان جنگ، که از شب پیش آغاز میشود. شب عاشورا. امام حسین(ع)، نوۀ پیامبر اکرم(ص)، خانواده و یارانش را گرد میآورد – تنها ۷۲ تن. سخن میگوید. کلامش، آنچنان که در دعاهایی چون زیارت پرصلابت عاشورا ثبت شده، طنینانداز میشود: «اللهم ان هذا الحسین... قد توضّأ في البلادِ بِقِلَّةِ الأنصارِ وَ قِلَّةِ الأعوانِ...» (منبع: زیارت عاشورا). او عمق ستم، و هجمۀ دشمن را میدانست. اما عزمش سستنشدنی بود. چرا؟"

"این یک شورش تکانشی نبود. این اوجِ امتناعی اصولی بود. امتناع از بیعت با یزید، حاکمی که تجسم فساد و ستم بود. امام حسین(ع) اعلام کرد: «...إنَّ الموتَ خیرٌ من رکوب العار...» (منبع: ارشاد شیخ مفید). ایستادگی او افشاگریی ضروری بود. خطی کشیده شده بر ریگهای تاریخ. او همه چیز را فدا کرد تا به جهان نشان دهد: آنگاه که دین تحریف شود، آنگاه که عدالت لگدمال گردد، سکوت همدستی است. حتی اگر تنها بایستی."

"سحرگاه فرا میرسد. تشنگی زیر آفتابی بیرحم تشدید میشود. رود فرات، با آن طراوت نزدیک، به قساوت محاصره شده است. کودکان برای آب گریه میکنند. علیاصغر(ع)، فرزند خردسال حسین، در آغوشش از تشنگی بیتاب است. در لحظهای که قلب زمان را میدرد، حسین طفل را به سوی صفوف دشمن میبرد... نجوایی خاموش برای رحم. پاسخ؟ تیری. (منبع: لهوف ابن طاووس، بحارالانوار). قساوت عریان شد. فداکاری عمیقتر گردید."

"یکی پس از دیگری، یاران به خاک میافتند. قهرمانانی چون حبیب بن مظاهر، حرّ بن یزید ریاحی (که پس از پشیمانی ژرف به حسین پیوست). سرانجام، حسین تنها میایستد، زخمی، فرسوده. به خاک میافتد. نوۀ پیامبر، به شهادت میرسد. خیمههایش غارت، خانوادهاش به اسارت میروند. اما... در این ویرانی مطلق، معجزهای زاده شد. میراثی ناشکننی."

"کربلا شکست نبود. پیروزی نهاییِ اصول بر قدرت بود. امام حسین(ع) به هدفش رسید: بیدار کردن وجدان بشریت. خواهرش، حضرت زینب(س)، در کوفه و شام، صدای او شد. بیباکانه حقیقت را فریاد زد و فرمود: «ما شَیءٌ أخافُ مِنهُ إلاّ اللّه!» (منبع: روایات تاریخی در بحارالانوار). اسارت را به منبری بدل کرد. پیام پرتاب شد."

حتی اگر بهایش همه چیز باشد
بیباکانه، مانند زینب(س)
همیشه، به ویژه برای ناتوانان
ننگ را نپذیر، حتی در چهرۀ مرگ
آسایش و امنیتت در راه حقیقت
"حسین(ع) نه برای تاج و تخت که برای تو جنگید. برای حق تو که آزاد، با عزت، زیر سایۀ عدالت الهی زندگی کنی. خونش مرکبی شد که مانیفستی برای بشریت نوشت."
"امروز، آنگاه که ستم میبینی... فساد... خاموشی صداها... کربلا را به یاد آور. به یاد آور مردی را که با ۷۲ تن در برابر هزاران ایستاد. به یاد آور زنی را که سکوت را نپذیرفت. طنین آنها فقط تاریخ نیست؛ قطبنمایی زنده است. تو چه ایستادگیای خواهی کرد؟ چگونه ندای عاشورا را در زندگی خود پاسخ خواهی داد؟ صحرای کربلا این پرسش را از هر نسلی میکند."
"شاید ریگهای کربلا خون را در خود جذب کرده باشند، اما فریاد «حَیَّ عَلی الذُّلِّ!» - هرگز ننگ را نمیپذیرم! - تا ابد طنینانداز است. امام حسین(ع) زنده است. نه فقط در اشکها، که در هر عمل شجاعت، هر صدای برآورده برای حق، هر ایستادگی در برابر ستم. او نماد جاودانِ این حقیقت است که حق، گرچه شهید شود، هرگز نمیمیرد."